محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
57
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
است و حنك گلو بود . خداى عزّ و جلّ گفت : * ( اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً 17 : 63 ) * . شو از ايشان هر كه ترا متابع شود و فرمان تو كند ، ايشان به تو حقتر و تو بديشان . و مرا اندر ميان ايشان پيغامبران باشند و كتابها باشد كه ايشان را نگاه دارد . تو بديشان هيچ نتوانى كردن جز آنكه بديشان وسوسه افكنى و تزيين المنكرات كنى . پس گفت : * ( وَاسْتَفْزِزْ من اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ [ b 12 ] وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشارِكْهُمْ في الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ 17 : 64 ) * . گفت : شو ، هر چه بتوانى كردن بكن و هر كه را از ايشان به خويشتن توانى خواندن بخوان ، و هر سوارى و پيادهاى كه دارى بر ايشان بگمار و با ايشان به خواسته و فرزندان انبازى كن . و انبازى اندر اين گفت كه هر خواسته كه حرام بود بهرهء تست و هر چه حلال بود و زكات از او بدهند ، آن بهرهء من است ، و هر فرزند كه از حرام بود بهرهء تو است . و هر چه بتوانى ايشان را وعده كن . * ( وَعِدْهُمْ وَما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً 17 : 64 ) * . گفت وعدهء ابليس نبود مگر همه فريب و دروغ و وعدهء خداى عزّ و جلّ راست بود ، چنان كه جايى ديگر گفت : * ( الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ 2 : 268 ) * . ايدون همى گويد كه ابليس شما را وعدهء درويشى كند كه زكات مده و كس را چيز مده كه خواستهء تو كم شود و تو درويش شوى و ايدون فرمايد كه زنا كن تا ترا از آن شادى آيد . خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَالله يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْه وَفَضْلًا 2 : 268 ) * . خداى همى فضل خويش را وعده كند و ايدون گويد كه اگر خواستهء خويش نفقه كنى و ببخشى و زكات بدهى ترا از فضل خويش بدهم و بيامرزم . و ابليس ايدون گويد كه اگر خواستهء خويش نفقه كنى و ببخشى و زكات بدهى درويش شوى ، و خداى تعالى گويد اگر بدهى و ببخشى در دنيا و آخرت عوض دهد و گناهت را بيامرزم . پس هر كه وعدهء ابليس را گيرد و وعدهء خداى عزّ و جلّ دست باز دارد با ابليس شريك گشت و به دو حقتر و به دوزخ اولىتر . و اين سخن كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَاسْتَفْزِزْ من اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ 17 : 64 ) * . نفرمود او را كه اين خلق را هلاك كن و از راه ببر . چنين نشايد انديشيدن بر خداى تعالى و ليكن اين را وعيد خوانند . صورت اين سخن به ظاهر امر است و ليكن به معنى وعيد است به فرمان . معنى اين چنان بود كه